تبليغاتX
فکــه

فکــه

سید رحیم هاشمی

من هم ناراحتم؟!!!

در اين وانفساي دنيا و هوس، در اين زمان بي نام و بي كس،

 در زماني كه له مي شود لاله و بانگ مي كنند در جرس،

 در جايي كه حتي شرم مي كند كركس، من هم ناراحتم!!!

من هم ناراحتم، مثل تو و مثل هر كس ديگري كه به آزادي و عشق اعتقاد دارد. نه عشق كه در پس آن ننگي بود، آن عشقي كه برخاسته است از اعتقاد، دين و آزادگي...

اماما، يادمان نرفته تاريخ را كه شكمبه بر سر اعتقادمان مي ريختند و ما هيچ نمي گفتيم چون تو مي گفتي. چون تو مي گويي.

رهبرا، خمي به ابروي تو شكافي است در دلمان. ما نمي گذاريم قلبمان پاره پاره شود... 

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 |

به شرط اعتقاد ...

ملاصدرا می گوید :

 خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

 اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،

 و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،

و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،

و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود... 

 پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر..

برادر مي‌شود محتاجان برادري را.  

همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را. 

 طفل مي‌شود عقيمان را.

 اميد مي‌شود نااميدان را.  

راه مي‌شود گم‌گشتگان را.

نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.  

شمشير مي‌شود رزمندگان را. 

 عصا مي‌شود پيران را.

عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را.

 به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهيز از معامله با ابليس.

بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،

و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك،

و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار...

و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!

چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند و  بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند

و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد،

كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود، كه به شيطان پناه مي‌بريد؟

كه در عشق يافت نمي‌شود، كه به نفرت پناه مي‌بريد؟

كه در سلامت يافت نمي‌شود كه به خلاف پناه مي‌بريد؟

قلب‌هايتان را از حقارت كينه تهي كنيدو با عظمت عشق پر كنيد.

زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا مي‌پرد و دور...

بي اعتنا به حقيران ِ در روح.

كينه چون لاشخور و كركس است.

كوتاه مي‌پرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نمي‌انديشد.

بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط.

براي لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي ...

 

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 |

چهار گروه انسانها از ديد دكتر شريعتي

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

 

شنبه نهم آبان 1388 |

كاخ هاي سفيد و سرخ باید از بین بروند

مدتها بود تصميم گرفته بودم وبلاگي رو راه اندازي كنم و نوشته ها وخاطرات خودمو تو اون بارگذاري كنم، تا شايد تو اين دنياي سايبري به درد كسي بخوره، باعث پيدا كردن دوستي بشه يا با كسايي كه دنبال يه حرف حساب از يه فرد مستقل اند تبادل نظر و تفكرات داشته باشم. هيچ دو آدمي پيدا نمي شن كه كاملا شبيه هم باشن. هميشه اختلاف سلايق و علايق وجود داره ولي اون چيزي كه باعث ميشه ما رو روشنفكر بدونن تيپ و حرفهاي قلمبه سلمبه و كروات زدن و عينك دودي گذاشتن و ماكس وبر و انگلس و دكارت و ماركس و داستايوسكي گفتن نيست. روشنفكري يعني تو يه جايي مثل ايران با اين اختلافات مسالمت آميز زندگي  كنيم و در بستر اين آرامش بحث و گفتگو يا حتي جدل كنيم و بعد دوباره به حالت عادي برگرديم. ما خيلي وقتها بحث مي كنيم كه مخاطب رو ببريم يعني يه مسابقه يا بهتر بگم يه جنگ در نظر مي گيريم. ظرفيت هامون خيلي پايين مي آد و دست به عكس العمل هايي كه در شان يه ايراني نيست مي زنيم. به خاطر همينه كه بعد انتخابات رياست جمهوري، يه چنين مشكلاتي پيش اومد و آدمهاي نازنيني كه جونشون رو بايد در مقابل بيگانه و اجانب فدا مي كردن تو درگيري هاي احساسي و غير منطقي بعد انتخابات فوت شدند.

نمي دونم چطور شد كه بحث به اين سمت رفت. حالا ولش...

چيزي كه مي خواستم بگم اين بود كه وبلاگي راه بندازم تا يه جرياني بوجود بيارم، يه همگرايي ايراني- اسلامي براي جذب تفكرات و عقول مردم دنيا. دنيايي كه امروز دنبال يه حرف حساب و تشنه فرهنگ درست و صوابه.

من ايراني مسلمان مي تونم ساقي اين همه تشنه معرفت تو دنيا باشم، فقط بايد اراده كنم و كمي تلاش و خيلي توكل.

« امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدي است و مسلمانان در يك تشكيلات بزرگ اسلامي، كاخ هاي سفيد و سرخ را ازبين خواهند برد. جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي مان، بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان راه بيندازيم.»

بزودي يه مطلب در مورد مسيحيت رو بارگذاري مي كنم، اميدوارم يه دوست مسيحي بتونه جواب مارو بده؟!!!

سه شنبه دهم شهریور 1388 |

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو

براي برقراري ارتباط بايد يه بهانه‌اي وجود داشته باشه. مثلا از دست كسي وسيله‌اي روي زمين مي‌افته و شما اون وسيله رو به دست صاحبش مي‌ديد، اين يه مقدمه خوب براي يه ارتباط خوب يا تو بيمارستان  و آسايشگاه معلولين و جانبازان به بهانه ميلاد يكي از ائمه و اوتاد سري مي‌زنيد وبا اونها ارتباط برقرار مي‌كنيد. اگه شاخه گلي هم به دست بيمارها و يا جانبازان بستري شده بديد يه خاطره خوب تو ذهن اونها از خودتون بجا گذاشتيد.

ماه رمضان يه بهانه است. بهانه‌اي براي برقراري ارتباط و وسيله‌اي براي خاطره شدن مخصوصا وقتي با يه دسته گل توبه به درگاهش قدم بذاري وابراز وجود كني. اين ماه ايامي هست كه بايد زرنگي كني و هر چيزي كه تا سال آينده  بايد به اون دست پيدا كني رو تثبيت كني. صدر زرنگي ها هم كه فرجه رو فراموش نمي‌كنيد.

در محضر خدا بايد ايستاد و ابراز وجود و بندگي كرد، تا شمع نشيم؛ پروانه‌اي دور ما جمع نمي‌شه. از طرفي اگه شمع بيفته، زود خاموش ميشه، پس بايد استقامت كرد و مثل شمع ايستاد زيرا كه ارزش شمع در روشن بودن اونه.

حيفه از شمع بگيم و شهداء را فراموش كنيم، اونايي كه ايستادند و خدا پروانشون شد. خدا عاشقشون شد و اونها رو كشت و ديه‌شون‌رو به پاي خودش نوشت:

« مَنْ سَئَلَني طَلَبَني، وَ مَنْ طَلَبَني وَجَدَني، وَ مَنْ وَجَدَني عَشَقَني، وَ مَنْ عَشَقَني عَشَقْتُ، وَمَنْ عَشَقْتُ قَتَلْتُ، وَ مَنْ قَتَلْتُ وَ اَنَا دِيَتُه»

31 شهريور سالروز آغاز رسمي جنگ تحميلي عليه ملت ايران و ماندگاري ايثار و شهادت ياران و مردان خدا و هفته دفاع مقدس را گرامي مي‌داريم.

وهمه ما مديون خون شهدائيم.

                                      به ياد شهداي گمنام

                                                                        يازهرا

پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |

جاسوس

حقيقتي كه پشت ديوار ماند

رفتارش بعضي وقت‌ها غير طبيعي مي‌شد. يك روز باهاش حسابي دعوايم شد. داشتم نماز مي‌خواندم كه آمد كنارم و گفت: «ببين عزيز دلبندم! حواست به منه يا به بالاتر از من؟» با اون چهرة يأجوج و مأجوجش! نتوانستم جلوي خودم را بگيرم. خنده‌ام گرفت. خيلي بد شده بود. تقريباً همة بچه‌ها متوجه خندة من شده بودند. اون‌ها روي من حساب‌هايي داشتند. خيلي بد شد. بايد كاري مي‌كردم. تا آخر نماز عرق مي‌ريختم. نمازم كه تمام شد، يقه‌اش را چسبيدم و زدم توي گوشش. گفتم: «اينو به خاطر نماز زدم، نه به خاطر خودم. آخه نماز كه ديگه شوخي نيست». مي‌دانستم اگر هر چه كتك ب‌خورد، خيالش نيست. اون روز دو تا مطلب كه مدت‌ها بود مي‌خواستم بگويم، بهش گفتم. اول اين كه از عاقبتش مي‌ترسم و براي عاقبت به خير شدنش دعا مي‌كنم. دوم اين كه بدنش بوي جاسوس مي‌ده. راستش چند روزي بود كه احتمال جاسوس بودنش را داده بودم. اولين نفر هم خود من متوجه رفتار غير طبيعي و رفت و آمد نيمه‌شبانه‌اش شده بودم. غير از جاسوسي، داشت با عقايد ما هم بازي مي‌كرد كه خيلي خطرناك بود. هر چند بچه‌ها عقيده داشتند سيا بچة خوبي است و من زيادي نسبت به او حساس شدم. اما نظر خودم اين بود كه سيامك يك منافق تمام عيار است. رسول را مأمور كردم مراقبش باشه. يك شب هوايش را داشت صبح كه شد، آمد و زار زار گريه كرد و گفت: «سيامك جاسوسي مي‌كنه. خيلي نامرديه كه از ما جدا باشه. بايد باهاش حرف بزنيم ببينيم شايد راضي بشه بهمون كمك كنه.»


ادامه مطلب
پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |

نامه ای به رئیس جمهور

این هم یک نام از یک دانشجویی مثل خودم به دکتر احمدی نژاد

رياست محترم جمهور

سلام عليکم

نامه ام را با ياد آورهايي اندک آغاز مي نمايم

حدود 4 سال پيش يعني دوره نهم انتخابات رياست جمهوري بود که مردم ايران با چهره يک بسيجي پرشور به نام دکتر احمدي نژاد آشنا شدند. آن زمان با وجود اينکه چند روحاني هم کانديداي رياست جمهوري بودند اما تنها کسي که دم از دين و ديانت مي زد شما بوديد. آري شما بوديد که بعد از 16 سال نام عدالت را بر زبان آورديد. شما بوديد که ....

من آن زمان دانشجو بودم. با تمام وجود عشق مردم به شما را احساس مي کردم. مي ديدم که بعضي از طلاب و دانشجويان با چه حرارتي براي شما تبليغ مي کنند آن زمان بود که معني اين آيه از قران را خوب حس کردم که خداي تعالي مي فرمايد:

ميان قلب هاي شما چنان محبتي ايجاد کردم که اگر مي خواستيد تمام ثروت روي زمين را خرج کنيد نمي توانستيد.

جناب دکتر احمدي نژاد از همان زمان بود که شايعه پراکني ها شروع شد

عده اي مي گفتند اگر او بيايد اسم سمند را عوض مي کند و آنرا ذوالجناح مي گذارد و يا خيابان ها را زوج (خانم ها) و فرد (آقايان) مي کند و يا ...

حتي بعضي از دولت مردان مانند آقاي م.خ. گفته بود ايشان دگر انديش هستند. البته از اينکه همين چند وقت پيش هم گفته بود که مرگ بر تفکر احمدي نژاد صرف نظر مي کنيم.(این هم یک جور آزادی است)

بله با همه آن دشمني ها باز شما پیروز شديد.

و براي اولين بار يک رئيس جمهور را ديديم که بر دستان رهبري بوسه زد. از همان موقع بود که عده اي ديدند اگر کوتاه بيايند بحث ولايت فقيه واقعا داغ مي شود. روحيه انقلابي مردم که سالها براي ازبين بردن آن تلاش کردند دوباره زنده مي شود. و شروع کردند به خراب کاري. يکدفعه ديديم چاي در بازار يافت نمي شود، بعد از تحقيق مشخص شد آقاي... دستور به احتکار چاي ها داده. يا ديديم برنج در بازار يافت نمي شود. يعد فهميديم آقاي ........ دستور احتکار داده. يکدفعه قيمت مسکن به شدت بالا رفت فهميديم آقاي ...................... دستور بالا بردن قيمت را داده.

اما همه اين دشمني ها و هزاران دشمني ديگر هيچ گاه نتوانسته وجه انقلابي اين خادم ملت را خراب کند. زيرا احمدي نژاد مال اين ملت است، از دل اين مردم بالا آمده، با مشکلات همين جامعه بزرگ شده، درد فقر را چشيده، مي داند که اگر يک شب پدر بدون پول به منزل بيايد چقدر برايش سخت است. اما آنها که براي خود کاخ درست کرده اند آيا مي داندند اين حرف ها يعني چه؟؟؟

ياد فيلم هاي تلويزيون افتادم حتما دقت کرده ايد فقير ترين نقش در تلويزيون اشخاصي هستند که حداقل يک خاته....متري دارند با يه پيکان قراضه!!! آيا بازيگراني که تمام عمر خود را در منازل ..........متري گذرانده اند مي توانند درک کنند فقر يعني چه ؟! آيا سياست مدار هايي که به ادعاي خودشان از کودکي کاخ نشين بوده اند مي توانند درد فقر را احساس کنند؟

بله اينکه احمدي نژاد به دور افتاده ترين روستا ها سر مي زند براي همين است که از مردم دور نيفتد. تا براي خود و همکارانش ياد آوري شود که مردم دور افتاده ترين مناطق هم ايرانيد.به همه بگويد که فقط تهران شهر نيست. در ايران هزاران شهر هست که بايد به آنها هم سر زد. براي آنها هم کاري انجام داد. چقدر دردنک است که بعد از جنگ براي آبادان ستم ديده و همواره پيروز کاري نکردند! چقدر دردناک است که براي مناطق درد کشيده از جنگ هيچ قديمي برنداشتند! و هزاران مصیبت دیگر....

آقاي دکتر احمدي نژاد مردم کارهاي شما را درک کردند. حالا همه، شما را مي شناسند. و بالاتر از همه انشا الله خداوند يار شماست. پس نبايد از توطئه دشمنان ترسيد. از اينکه از کاخ سفيد پيام مي آيد که شما نبايد انتخاب شويد نبايد وحشت داشت. نبايد از اينکه برخی از دشمنان داخلی یا خارجی عليهتان جنگ رواني راه بيندازند نبايد دلهوره داشت. بايد به ذات حق تعالي توکل کرد و پيش رفت. و اين را بدانيد که

و ان تنصر الله ينصر کم و يثبت اقدامکم

آري

اگر شما براي اولين بار نام امام عصر يعني منجي واقعي بشريت را در جهان مطرح مي کنيد بدانيد که او نيز شما را تنها نخواهد گذاشت

اگر شما به جنگ با فساد بر مي خيزيد بدانيد که خدا نيز شما را تنها نمي گذارد چنان که نگذاشته است.

رئيس جمهور عزيز و مردمي ما با تمام وجود با شما سخن مي گويم بدانيد که اگر بار ديگر نيز بخواهيد کانديداي رياست جمهوري بشويد ما دوباره از شما حمايت مي کنيم چنان که حالا نيز حمايت مي کنيم

به اميد اينکه انقلاب مان به انقلاب مهدوي متصل گردد.

شنبه بیستم تیر 1388 |

فكه

آفتاب بر اسب هاي زمين تازيانه مي زند و حرکت ارابه همچنان ادامه دار و پويا است.بيچاره اسبي که بيشتر نصيب شلاقها مي شود. من آنجا را ديده ام. جايي که بدنهاي خاک بقدري سبک شده اند که گويا همراه صاحبان منطقه به اسمان بپرند ولي نتوانستند و لاجرم پيکرشان در معرض آفتاب قرار گرفته و به سرخي مي گرايد. گويي هر پيکري براي فرار از آفتاب تنه اي به ديگري مي زند تا خود را زير پيکرهاي ديگران قائم کند تا کمتر در هرم گرما بسوزد. زير زمين هوا خنک تر است.  

هنوز هم زمين هاي شمال که قمقمه شان پر آب است و با عطش بيگانه اند از شنيدن فکه هراسناکند، وگويي هر کسي دردنيا کابوسي دارد و کابوس زمين فکه است. وقتي قدم به معبر باز شده مي گذاري خاکها براي فرار، دست به دامان پاهايت مي شوند تا شايد به عرق پا و بدنت بچسبند و از اين مهلکه فرار کنند. اما چقدر بايد افسوس خورد براي آن رمل هايي که به عرق ها و خونها چسبيدند ولي خلاصي نيافتند. شايد اين رمل ها از اين وضع خاطراتي داشته باشند زماني که هر چه سعي کردند لب هاي بسيجي هاي خميني را در آغوش بگيرند، نشد و فقط وقتي خوشحال مي شدند که غنچه هاي زخم هاي بدنهاي آنها لب وا مي کرد و يا زخمي به روي آنها لبخند مي زد. زهي خيالي که اين زخمها براي خلاصي آنها کاري تواند کرد.

احمدرضا خوب مي گفت که خاکها خورشيد را نفرين مي کنند. آنها حتي دست به دامان آويني نيز شدند ولي او نيز آنها را مخيب رها کرد.

شما بايد با معرفت شويد وگرنه همچنان خواهيد سوخت اگر کمي دقت کنيد بالهاي فرشتگان که سايه به رويتان انداخته اند را خواهيد ديد.ديگر آبشار آفتاب به رويتان نمي ريزد. راستي چه نسيمي دارد مي وزد فکر مي کنم  ازسمت غرب است. چقدر هم بوي سيب دارد. از آن دور دست ها، کمي چشمتان را تنگ کنيد، چه ميهماني برپاست. همه جمع اند، شمع و گل وپروانه و بلبل. آن زن چادري را مي شناسيي بايد و ان يکاد خواند. راستي کسي مي گويد ديگر نمي سوزم، شما چطوري ؟

 

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 |

کاندیدا می شوید یا نه نمی دانم...

بسم الله الرحمن الرحیم

ضمن تبریک ایام ا... دهه فجر و گرامیداشت سی امین  سالگرد پیروزی انقلاب و یاد شهیدان و امام شهیدان. نمایندگان محترم ملت شریف ایران اکنون که در آستانه ورود به دهه چهارم پیروزی انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته ایم طبعاً انتظار این است که نتایج پربار انقلاب اسلامی مورد توجه همه نخبگان قرار گیرد، اما متاسفانه شاهدیم که برخی با بداخلاقی های سیاسی درحالی که باید خود پاسخگوی فرصت هایی باشند که با بی تدبیری در دولتشان آنها را به تهدید تبدیل کرده اند  مهم ترین امتیازات دوات نهم را مورد هدف قرار داده اند . گفته اند در بین چند سال شهیدان مظلوم واقع شده اند و بیشترین هزینه را داده اند . گفته اند که امروزکسانی که روحشان، جانشان و سابقه شان با شهادت و ایثار ومقاومت رابطه ای ندارد به ارزش ها متوسل می شوند، در پاسخ از این جماعت پرمدعا می پرسیم: یادتان رفته که در دوره شما بود سرور و سالار شهیدان به سخره گرفته شد. یار با وفای شما که امروز به دلیل مواضع ضد دینی اش شرم دارید حتی نامش را برزبان بیاورید خشونت کربلا را نتیجه خشونت بدر دانست.

یادتان رفته که ارمغان آزادی شما به انتحاری نامیدن شهادت طلبی انجامید . یائتان رفته به شهادت طلبان بسیجی که جرمی جزء حرکت در خط ولایت فقیه نداشته اند در برار شما با شلاق توپ ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد نواخته شدند و شما نه تنها سکوت، که با لبخندتان شعاردهندگان را تشویق کردید، روزنامه دولتی ایران در دوره شما هر ساله در آستانه ماه محرم با درج مقالاتی با زیر سوال بردن عزاداری از این که چرا ما ملتی غمناک هستیم قلم فرسایی می کردو از افزودن دهه صفر ،دهه فاطمیه و محسنیه، و دهه عاشورا گله مند بود ، هنوز از یاد نبرده ایم افاضات وزیر لندن  نشینتان را که در به کار بردن واژه مقدس برای دوره دفاع مقدس تردید داشت. راستی در زیر عبای شکلاتی چه کسی پنهان شده اند و دل خانواده شهدا را خون کرده اند . آیا غیراز این بود که مردی با عبای شکلاتی خود پناهگاه آنهاشد وکار را رساند به آنجایی که امروز حتی شیخ غیرتمند اصلاحات هم طاقتش طاق شد و از هم نشینی با شما اعلام برائت می کند. البته از یک منظر شما درست گفتید: در زمان دولت نهم شهدایی مثل آبراهام لینکون که شما آنرا خوب می شناختید و در مصاحبه با CNN از او به این تعبیر یاد کردید و بعد ها برای بازماندگانش نامه نوشتید و شروط ذلّت باری همچون عدم حمایت از حماس، کمک در خلع سلاح حزب الله و تعلیق غنی سازی هسته ای را پیشنهاد دادید تا ما را محور شرارت ندانند، مظلوم واقع شدند. ما معنی مقاومت را از مواضع شاه سلطان حسینی شما و وکیل الدوله های اصلاح طلبتان در مجلس ششم فهمیدیم آنگاه که حقیرانه و با پذیرش ترس در برابر دشمن در همین مجلس و از پشت همین تریبون نطق کردند و به رهبری انقلاب نامه نوشتند و پیشنهاد سر کشیدن جام زهر و پذیرفتن شروط آمریکای جنایتکار را دادند. گفته ایدکه گاهی اسم جمهوری اسلامی هست ولی بدلیل بداخلاقی ها با تبعیض معلوم می شود که ما از مسیر منحرف شده ایم. این جمله را از شما می پذیرم ولی تاکید می کنم که این کمترین درجه انحراف در جمهوری اسلامی است ولی بی شک کسانی که معاون امنیت ملی آمریکا در سال 1380 از ظهورشان خبر می دهد، اوج درجه انحراف را نشان دادند. آنجا که گفت: آنچه تاکنون همه تحرکات ما را برای براندازی نظام جمهوری اسلامی با ناکامی مواجه کرده، اعتقاد مردم به ولایت فقیه است. ولایت فقیه و میزان بُعد احکام آن برای گنجینه های اطلاعاتی ما ناشناخته مانده اما ما نا امید نیستیم خوشبختانه احزاب و آدم های تازه نفسی در ایران در یک حرکت جمعی با ظرافتی خار را از چشمان ما بیرون می کشند. شما بگوید چه کسانی در این سالها به دنبال حذف ولایت فقیه و استقرار نظام جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه بودند. چه کسانی شعار حاکمیت دوگانه و لوایح دوقلو را عرضه کردند. راستی شما نمی دانید جناب جورج دبلیو بوش از چه احزاب و شخصیت هایی در ایران بارها و بارها حمایت کرد و آنها در زیر عبای شکلاتی چه کسی پنهان شده بودند؟ گفته اید: امروز کسانی اهالی ایثار و شهادت را در صحنه اجرایی عدالت بیرون می کنند تا سلیقه خود را حاکم کنند. گفته اید در گذشته کاری شد تا همه قدرت ها داخلی گفتند که منافقین تروریست اند اما عملکرد امروز باعث شده تا نام این گروهک از لیست گروهک های تروریستی در اروپا خارج شود. از این که نمی دانید یا خود را به تجاهل می زنید که چرا اروپا این چنین مستبد پس از سالها مجدداً دل به منافقین قدیم دل خوش کرده متعجبم. اروپا و آمریکا در سالها گذشته همواره به عوامل نفوذی خود که به برکت ساده لوحی شما نفوذ کرده اند دل خوش داشت. راستی پاسخ دهید در کدام دولت روند غرب باوری و گرایش ها ی سکولاریستی در مدیران نظام حاکم شده بود که رهبری انقلاب جلوگیری از گسترش آنرا از امتیازات دولت نهم دانستند و فرمودند: روند غرب باوری و غرب زدگی را که متاسفانه داشت در بدنه مجموعه های دولتی نفوذ می کرد متوقف کردید گرایش های سکولاریستی را جلویش را گرفتید. بدیهی است که از وقتی با ظهور دولت نهم عرصه بر این منافقین جدید تنگ شد تمام چشمها به منافقین قدیم دوخته شد.

   کاندیدا می شوید یا نه نمی دانم. هرچند از این ادبیات رایحه تخریب کاندیداتوری به مشام می رسد، امیدوارم کاندیدا شوید تا مردم ایران در یک آزمون موفق میان دو چشم، چشم پف کرده و سرخ شما که به اقرار مسئول دفترتان برای تماشای دو تیم خارجی تا نیمه شب بیدار مانده بود با چشمان قرمز وخسته دولتی که برای حل مشکلات مردم محروم در این استان و آن استان بیدار مانده انتخاب بکنند.      

نطق پیش از دستوردکتررسایی در مجلس ـ 13 بهمن 87

شنبه هشتم فروردین 1388 |

هدف گمشده (مقام یا خدمت)

همواره عده ای در رقابت هستند که به مقام برسند تا خدمت کنند اما وقتی که به مقام رسیدند اصل خدمت حفظ قدرت می شود وبه جای تصمیم های جهادی وانقلابی محافظه کاری آغاز می شود. محافظه کاری برای حفظ مقام وموقعیت به دست آمده انجام می شود اما در مقابل، عده ای دیگر به دنبال تضعیف مقامدار فعلی هستند تا خودشان به قدرت برسند آنها در باور خودشان بهتر خدمت می کنند اما وقتی که به قدرت می رسند روز از نو، روزی از نو می شود وعده ای دیگر به فکر تخریب مقامدار تازه می رسند تا خودشان بیایند. این وضعیت در کشور مان واقعیت تلخی را ثابت می کند که انگار هدف همین مقامدار شدن است نه خدمت. در حالی که هدف اصلاح امور در خدمت به مردم است نه اینکه هدف قدرت گرفتن باشد واصلاح امور بهانه وابزاری برای حفظ قدرت شود. اینکه هدف حفظ قدرت به هر قیمتی باشد ولو اینکه صاحب قدرت فاسد شود، از فرهنگ اسلام به دور است. معیار خدایی بودن این است که مدیر صاحب قدرت در هر پست ومقامی خودش را در برابر خالق وخلق مسئول بداند وبر همین اساس خودش را آماده پاسخگویی در دادگاه الهی کند.

گمشدن این هدف بزرگترین دشمن داخلی است.

هدف اصلاح باشد نه قدرت.

پنجشنبه ششم فروردین 1388 |

امکانات جانبی

RSS 2.0

سرافرازان

Design By ParsTheme